می نویسیم چون کرمش در جانمان هست
COUNT TO TEN
۱...۲...۳...۴...۵...۶...۷...۸...۹...۱۰
آخیش. خب راحت شدم. عصبانیم؟ نه بابا!!! من به نصیحت زن دایی بابام عمل کردم. همیشه وقتی می بینه عصبانیم جمله را بالا را می گوید و لبخند می زند.این است که الآن تا ده شمردم و گل از گلم شکفت و شدم هلو...خوشگل و خندان. ناز بشم الهی...یکی بلند بشود و برود اسفند دود کند که نازی خانم چشم نخورد و دوباره آمپرش بالا نرود. اگر نیم ساعت پیش می آمدم و اینجا می نوشتم نمی دانم چه حرفهایی ممکن بود بزنم. تا ده شمردنم این خاصیت را داشت که آن حرفهای وحشتناک را نیاوردم اینجا سر شما آدم محترم٬ علاف٬ فضول٬ بیکار٬ دوست٬ فامیل٬ همکار٬ همسایه٬ بلاگ گرد و ....که به هر دلیلی پا می شوید و قدم رنجه می کنید و سر از این صفحه در می آورید خالی کنم.
اصولا این یکی از مشکلات داشتن یک وبلاگ شخصی است. یک کشویی زیر تختم هست که یاسی اسمش را گذاشته کشوی شادی. تویش پر است از چیزهایی که از بچگی جمع می کرده ام. مثل کلکسیون کاغذ شکلاتم یا کاردستی هایی که یاسی از دو سالگی اش برایم درست می کرده است و هم چنین چند ده دفترچه خاطرات که پر از ارجیف و بد و بیراههایی است که تا سال دوم یا سوم دبیرستان به زمین و زمان می دادم و خاطرم جمع بود که حداکثر والدین یا فرناز و شاهرخ آنها را می خواندند. اما اینجا اگر مثلا بگویم که فلانی دماغش درازه از شانس ستاره ای که من دارم فلانی عدل سر از همین جا در می آورد و بعدش باید خر را جهت بار کردن باقالی خبر کرد.
از طرف دیگر چون خیلی از آدمهایی که اینجا را می خواندند افتخار آشنایی با شخص شخیص بنده را از نزدیک و یا دور دارند اگر هر چی که را که دل تنگم می کشد را بیاورم اینجا و بنویسم می شود عین ریختن همه زندگیم روی دایره و هوار زدن و دعوت کلیه افراد به دیدار از زندگی من در اتاق شیشه ای.
اما خب اصولا چون نوشتن شده جزء جدا ناشدنی وجود من و فقط نوشتن است که در لحظات بحرانی باعث آرامش من می شوند مجبورم یا دوست دارم که بنویسم. حالا اگر خود سانسوری می کنم معقوله ای کاملا جدا و شخصی است.
الآن هم می نویسم چون می خواهم به حرفی که یکی دو ساعت پیش شنیدم جواب بدهم. نمی توانستم هیچ جوره همان جا جواب بدهم چون تا ۱۰ نشمرده بودم و می ترسیدم شر به پا بشود. حالا اینجا می نویسم. هر کی هر چی می خواهد فکر کند. مسوولیت قضاوتهای شخصی با خوانندگان است به اینجانب هیچ ربطی ندارد:
به دلایلی خودمان را سانسور کردیم
