نوروزی که پیروز خواهد بود
-به ایران فکر می کردم و به ایرانی بودن. به دنبال جوابی بودم برای این سوال که ایران سال ۱۲۸۸ چه ایرانی خواهد بود؟ ایرانی که دلم برای خیلی چیزهایش تنگ شده است و خیلی چیزهای دیگرش را در گوشه متروک و نفرت گرفته دلم گذاشته ام. من ایران را دوست دارم. بوی دود اتوبوسهای میدان تجریش را دوست دارم. من میدان تجریش نیم ساعت قبل از سال تحویل را با شیک ترین محله های میلان هم عوض نمی کنم. من ایران را دوست دارم و می خواهم که سال ۱۳۸۸ اش متفاوت تر از چند سال گذشته باشد. ایران من با همه مردمش باید طعم این آزادی مطلق و مثبت فرهنگی را که من اینجا مزه مزه می کنم و می بلعم را دوباره بچشد. و این نوروز که فردا می رسد امیدوارم و می خواهم که پیروز باشد.
پارسال شب عید اینجا بازی آرزوها کردم. به همه آرزوهایی که نوشتم رسیدم. الآن هم هزار تا آرزو دارم که نمی نویسم اما به همه شان فکر می کنم. دور بودن از ایران در شب عید یک آرزو را می طلبد: امیدوارم سال دیگر همه شب عید ایران باشند.
-فرناز خانومی جونم که می دونم مثل هر سال سفره را تو می چینیُ فردا که سر سفره هفت سینتان نشستید به یاد من هم باشید. فرناز به مامان و بابا و شاهرخ بگو که برایشان بهترین و زیباترین آرزوها را دارم و به مامان بگو دلم پر می زند که بیایم ببینم مامان اتاقم را چی کار کرده است. پیش مادربزرگ که رفتید و قرآن را جلویتان گرفت و گفت از کریم عیدی بگیرید٬ ببوسش و بگو که امیدوارم سایه اش حالا حالاها با سلامتی بالای سرمان باشد. عمه ها را ببوس. عمه بزرگه را یک کمی بیشتر. و فرناز جانم به شاهرخ بگو که عوض من هم یک تخم مرغ رنگ کند. راستی سر موج رادیو زیاد با شاهرخ کل و کل نکن!!!!!
امشب به تورین می روم. فردا سال تحویل با شهره و سارا و سروش و جعفر خانم. به من هم خوش می گذرد. خیلی زیاد. اما فرناز٬ تو به مامان بگو که خوش خواهم بود ولی دلم برایش پر می کشد.

