تبليغاتX
زندگی یعنی همین - رای از نوع ایتالیایی

زندگی یعنی همین

هست زیبا!

رای از نوع ایتالیایی

چند روزی میلان بودم. مامان و بابا باید برمی گشتند ایران. دیروز هم در ایتالیا رای گیری بود: انتخابات شورای شهر و اتحادیه اروپا. رای دادن برایشان خیلی عادی است. یعنی مثل شام شب است. می دانی که همه رای می دهند و اگر نگاهشان کنی و بگویی من که رای نمی دهم در جا چند تا شاخ در می آورند و به بدترین حالت ممکن نگاهت می کنند و اسمت را می گذارند شهروند بد. هیچ سر و صدایی هم نمی کنند. دیروز سر ناهار خانواده مائورو بحث داغی داشتند که به چه کسانی رای بدهند. من و مایا٬ یک دختر انگلیسی که مشغول تحصیل در مقطع دکترای تاریخ هنر رنسانس است٬ نگاهشان می کردیم. فرقمان این بود که مایا با پیروی از سیاست انگلیسی کاملا ساکت بود و من سربه سرشان می گذاشتم و می خندیدم. اینجا کم هم بی قانونی نمی شود. مثال: برلوسکونی که نخست وزیر است نفر اول لیست کاندیداهای حزبش برای انتخابات اتحادیه اروپایی است. هم از نظر قانون اساسی ایتالیا و هم منشور اتحادیه اروپایی این کار غیرقانونی است. اما برلوسکونی با وقاحت تمام خودش را کاندید می کند چون می داند مردم به او رای می دهند٬ بعد چون خب پست نخست وزیری از نمایندگی در اتحادیه اروپایی چرب تر است به نفع نفر دوم یا سوم لیست خودش کناره گیری می کند. درست مثل همین قضیه در مورد وزیر دفاعشان هم اتفاق افتاده است.

با مائورو از تقلب در انتخابات حرف می زدم و می گفت محال است که اینجا٬ یعنی در ایتالیا٬ تقلب شود. برایشان دموکراسی و رای دادن از سریر مقدس هم والا مقام تر است و اگر خود عیسی مسیح هم بیاید و بگوید رای ندهید می گویند برو بابا٬ حالت انگار خوش نیست.

ساعت ۱۰ شب با مائورو و خانواده رفتیم برای رای گیری. جلوی لیستها ایستاده بودند و بحث می کردند و من می خندیدم. با جدیت تمام و خونسردی رفتند رای دادند و با خنده هم برگشتیم خانه. تلویزیون برنامه های عادی خودش را داشت و خبری از گزارشات خفن در مورد حضور پرشور مردم نبود. کسی هم نبود بگوید آی آفرین به این ملت پرشهامت ایتالیا که رای می دهند. توی حیاط رای می دن بدو بابا!!! رای می دهند. بحث می کنند. انتقاد می کنند. بد و بیراه می دهند. ناراحت می شوند و خوشحال. برلوسکونی می برد و نفرینش می کنند. اما باز می روند و رای می دهند و کارت مخصوص رایشان مهر می خورد و آب از آب تکان نمی خورد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 18:55  توسط نازنین  |